مغز انسان و حس تنهایی

مغز انسان و حس تنهایی : در طول روز، بسیاری از انسانها گاهی احساس تنهایی می کنند. تنهایی در قالب حس جدایی از افراد پیرامون، و عدم ارتباط با آن ها نمود پیدا می کند. در بسیاری از موارد، احساس تنهایی به دلیل تغییر در شرائط زندگی است، و اکثراً با آشنا شدن با فردی جدید، و یا وارد شدن به یک رابطهٔ رمانتیک جدید برطرف میشود.
گروهی از مردم دچار «تنهایی مزمن» هستند، به این معنا که حتّی با ایجاد روابط جدید هم، هنوز تنهایی عمیق را حس میکنند.
اینگونه احساس در این افراد، با افسردگی و اضطراب اجتماعی تفاوت دارد، اگر چه این حالات متفاوت، ممکن است همزما ن با یکدیگر هم در افراد تجربه شوند.
پژوهشگران پرشسنامه های گوناگونی را در بررسی « تنهاییloneliness » بکار می گیرند. یکی از پرسشنامه ها که در دانشگاه UCLA تنظیم شده، کاربرد وسیعی یافته است. با بکار گیری این پرسشنامه، میزان «تنهایی» در اروپا، در افراد بالای ۲۰ سال بین ۱۰-۶ درصد تخمین زده شده، در حالیکه در سنین زیر ۳۰ سال و بالای ۸۰ سال، این میزان فراگیر تر است.
در مورد علت «احساس تنهایی» تئوریهای زیادی مطرح شده ولی اخیراً، جان کاسیوپو John Cacioppo و همسرش استفانی، از نوروساینتسیت های دانشگاه شیکاگو، نظریه ای را مطرح کرده اند که مورد قبول بسیاری قرار گرفته است. بر اساس این تئوری «تنهایی» یک مکانیسم دفاعی در فرآیند فرگشت انسان بوده است . در انسانهای نخستین، هنگام حس خطر در تنهایی، در شرایطی که هیچ دوست و آشنایی در اطراف نبوده، مغز وارد پدیده محافظت از خود self preservation mode میشده، و شدیداً نسبت به خطرات پیرامون واکنش نشان می داده است. در این وضعیت، هر گونه تماسی را از اطراف ، در قالب خطر درک میکرده. این حالت را در انسان، «شرائط تشدید هوشیاری، یا hypervigilant» نامگذاری کرده اند.
در دنیای کنونی ، چنان شرائطی که برای انسانهای نخستین پیش می آمده نادر است، امّا امروزه هستند افرادی که وقتی احساس تنهایی را تجربه می کنند، مغزشان در مواجهه با دیگران، فرمان لبخند را صادر نمی کند و این گونه افراد به خاطر داشتن احساس خطر مداوم و برداشت منفی از اطراف خود، همواره چهره ای اخم آلود داشته، و دندان های خود را بر روی هم می سایند.اگرچه این نمودها، در گذشته اثرات مثبت برای زنده ماندن انسان داشتند، در دنیای امروز اثرات منفی داشته، و باعث جدایی افراد از جامعه میشود. افرادی که حس «تنهایی مزمن» را تجربه می کنند، در تجزیه و تحلیل اطلاعات اجتماعی دچار مشکل شده، و از اجتماعات گریزان هستند. در جوامع مدرن این افراد بیشتر دچار بیماریهای گوناگون شده و اصولا عمر کوتاهتری دارند.
«احساس تنهایی» متاسفانه میتواند از دوران کودکی آغاز شود. در پژوهشی در بلژیک، بعضی از کودکان دچار این حس، در ایجاد ارتباط با سایر کودکان مشکل داشته، و بعضی دیگر با والدین خود قادر به ارتباط نبودند. کودکانی که مشکل ارتباطی با کودکان دیگر و نه با والدین خود داشتند، اصولا گوشه گیر بوده و‌بیشتر مستعد به پذیرش زورگویی bullying می باشند. بسیاری از این کودکان در بزرگسالی هم همچنان «احساس تنهایی» را تجربه می کنند.
در افراد مسن، معمولا از دست دادن همسر و بروز ناتوانیهای فیزیکی، باعث تشدید «احساس تنهایی» میشود. در چند ساله اخیر به دلیل آنکه «احساس تنهایی» باعث افزایش مشکلات و کاهش سلامتی می گردد، به آن توجه بیشتری می شود. روانشناسان با استفاده از نوعی رفتاردرمانی cognitive behavioral therapy موفق به درمان شماری از افراد مبتلا به این حس شده اند. اخیرأ دکترجان کاسیوپو ، اثرات مثبت دارویی به نام «آلوپرگنانولون» را که نوعی استرویید است، در درمان این افراد گزارش کرده.
در حالیکه «حس تنهایی » کماکان یک مشکل «بهداشت عمومی» است، اما به نظر میرسد که روشهای تشخیصی و درمانی جدید سرانجام موفق به حل این مشکل اجتماعی شوند.

 

نویسنده :

محمد طاهر

هم کنشی مغز و کامپیوتر

هم کنشی مغز و کامپیوتر : از گذشته دور انسان آرزوی پرواز داشت و سرانجام در ابتدای قرن بیستم، توانست به این آرزو دست یابد. اکنون یکی از آرزوهای دانشمندان، هم کنشی هر چه بیشتر مغز با کامپیوتر برای چیرگی بر بعضی بیماریهای سیستم عصبی و همچنین بالا بردن تواناییهای مغز است. در ۵۰ سال اخیر، دانشمندان به فن آوریی که به آن تکنیک ارتباط مغز و کامپیوتر Brain Computer Interface یا BCI میگویند، دست یافته اند. این فن آوری تا ۲-۳ سال اخیر محدود به مراکز دانشگاهی بود، ولی به تازگی شرکتهای خصوصی مانند «نورالینک» و «کرنل» هم وارد این گونه از تحقیقات شده اند.

در دنیای پزشکی در دو یا سه دهه اخیر، دستگاههای تحریک کننده الکتریکی مختلفی در مغز جاگذاری می شوند که به درمان بیماریهای مختلف کمک میکنند. به طور مثال حدود سیصد هزار بیمار مبتلا به پارکینسون پیشرفته در سراسر دنیا، از نوعی دستگاه تحریک الکتریکی (پیس میکر) استفاده می کنند، که با تحریک ناحیه ای در مغز باعث بهبود لرزش و حرکات غیر ارادی در این بیماران می شوند. اخیرا برای بیماران دچار صرع از نوعی پیس میکر( تحریک الکتریکی) به نام «نوروپیس»استفاده می شود که به محض حس کردن شروع حمله صرع ، با فرستادن امواج الکتریکی به داخل مغز، از وقوع حمله صرع جلوگیری میکند. همچنین با کاشت حلزونهای شنوایی در مغز، به بیماران ناشنوا کمک میشود که شنوایی خود را به دست آورند. در بعضی از مراکز دانشگاهی کاشت چشمهای مصنوعی (چشم بیونیک ) نیز، آغاز شده است . به تازگی دانشمندان در مرکز تحقیقات ارتش آمریکا(پروژه ساب نتس) نوعی محرک الکتریکی برای کاشت در داخل مغز ساخته اند که برای درمان بیماریهای افسردگی و ناهنجاریهای رفتاری استفاده میشود.

به جز روشهای تهاجمی ( استفاده از جراحی ) کاشت دستگاههای محرک الکتریکی در مغز که در بالا اشاره شد، روشهای غیر تهاجمی (بدون جراحی) نیز به تازگی در نوتوانی و بازسازی سیستم عصبی به کار گرفته شده است . این روشها برای کمک به بیمارانی که دچار ناتوانیهای شدید حرکتی هستند به کار میرود. پژوهشگران دانشگاه پیتزبورگ فیلادلفیا، توانستند با ثبت پیامهای امواج مغزی توسط الکترودهایی که روی سر قرار داده بودند، توانایی حرکت و کنترل یک بازوی مصنوعی را، به بیماری که از ناحیه گردن به پایین فلج بود، بدهند. در پژوهشی دیگر در دانشگاه استانفورد، بیماری با از کارافتادگی دست و پا، با استفاده از امواج مغزی و بدون استفاده از هیچگونه سیم رابطی ، قادر به استفاده از یک تبلت (آی پد) گردید.
همچنین در آزمایشگاه مرکز مهندسی اعصاب حسی- حرکتی آمریکا، نوعی بازوی مصنوعی ساخته شده که به وسیله امواج مغزی کنترل میشود، و به طور همزمان اطلاعات لمسی را توسط انگشتان حس کرده و آنها را به طرف مغز می فرستد.

یکی از مشکلات هم کنش کردن مغز با کامپیوتر، روش ارسال پیام است. کامپیوتر تنها ازامواج الکتریکی (الکتریسیته) برای ارسال پیام استفاده میکند، ولی مغز هم از پیامهای شیمیایی و هم از پیامهای الکتریکی استفاده می کند. اخیرا پژوهشگران دانشگاه هاروارد ( چارلز لیبر و گوسانگ هانگ ) با استفاده از مواد نانو، توری های الکتریکی بسیار ظریفی (مش mesh) را ساخته اند که توسط یک سرنگ ، به راحتی به هر قسمت مغز قابل تزریق است . این پژوهشگران توانستن اطلاعات سلولهای عصبی در موش آزمایشگاهی را به مدت ۸ ماه توسط این توری ها ثبت کنند. پژوهشگران این توری های ظریف را Neural Lace (توری های عصب گونه ) نامیده اند و براین باورند که این وسیله میتواند برای درمان بسیاری از بیماریهای مغزی مانند پارکینسون و آلزایمر استفاده شود. همچنین گروهی از پژوهشگران به دنبال انتقال اطلاعات دیژیتال به داخل مغز با استفاده از این توری ها هستند.

مایکل مرابیز در دانشگاه برکلی بر روی الکترودهای بسیار ریزی به نام «غبار عصب گونه یا Neural Dust» در حال تحقیق است. این الکترودها به طریق بی سیم قابل کنترل بوده و آنها را میتوان به کنار سلولهای مختلف مغز فرستاده و باعث برانگیختن آنها شد.

در آینده خیلی نزدیک هم کنشی کامپیوتر با مغز از مراحل درمانی فراتر رفته ، و برای توانمند کردن کنشهای گوناگون مغز مانند حافظه به کار خواهد رفت. چنین روشهایی میتواند دشواری هایی را به همراه بیاورد، مانند دست یابی به آنچه که درون مغز انسان می گذرد بدون آگاهی شخص، و توانایی دگرگونی ویژگیهای فردی با دستکاریهای کامپیوتری و همچنین دامن زدن به نابرابری در جامعه در نتیجه برتری افرادی که توانایی استفاده از این روشهای جدید را دارند. هم اکنون در بعضی از دانشگاهها ، متخصصین اعصاب، فلاسفه ، و مهندسین ، در پی دستیابی قوانینی هستند که از بروز مشکلات بالا جلوگیری نمایند.