دما و تعادل حیاتی

اولین بار کلود برنارد مفهوم هومئوستازی یا تعادل حیاتی را معرفی کرد و والتر کنون آن را گسترش داد؛ اصطلاح تعادل حیاتی اشاره به تنظیم دما و فرآیندهای زیستی دیگر بود که برخی از متغیرهای بدن را در دامنه ثابتی نگه می‌دارند. اگر دمای مغز شما ۱۰ درجهٔ سانتی‌گراد کاهش یابد، از هوش می‌روید. اگر دمای مغزتان ۱۰ درجه از حد طبیعی فراتر برود، وضع از این هم بدتر خواهد شد و شما می‌میرید. حتی در هوای بسیار گرم یا بسیار سرد هم دمای مغز بیش از چند درجه تغییر نمی‌کند. این ثبات به لطف وجود سیستم‌های کنترل تعادل روانی و فیزیولوژیکی فراهم می‌شود.

پاسخ‌های فیزیولوژیکی از قبیل تعریق و لرز بخشی از علل ثابت ماندن دمای مغز است؛ این پاسخ‌ها با تبخیر آب موجب خنک‌شدن بدن و با تحریک فعالیت عضلانی موجب گرم‌شدن بدن می‌شوند. به‌ محض احساس ناراحتی از گرما نیز واکنش‌های روان‌شناختی پا به صحنه می‌گذارند؛ در چنین مواقعی احساس می‌کنید که باید لباس خود را از تن درآورید، نوشیدنی خنک بنوشید یا به سایه پناه ببرید. اما نکته این‌جاست که چه چیزی موجب پاسخ‌های فیزیولوژیکی و روان‌شناختی می‌شود؟

اگر زیر آفتاب داغ قرار بگیرید، سراسر بدن شما شروع به گرم‌شدن می‌کند. بالعکس اگر مدتی طولانی و بدون لباس کافی در سرما قرار بگیرید بدن شما دچار هیپوترمی یا سرمازدگی می‌شود. اما تغییرات دما فقط در مغز ردیابی می‌گردند؛ نورون‌هایی در نواحی خاصی از مغز – به ویژه ناحیهٔ قدامی هیپوتالاموس در قاعدهٔ مغز – هستند که در واقع نوعی ترموستات عصبی به شمار می‌روند. وقتی دمای این نورون‌ها تغییر کند تغییری نیز در عملکردشان روی می‌دهد. این نورون‌ها هم نقش دماسنج درونی را دارند و هم حافظ نقطه تنظیم تعادل حیاتی محسوب می‌شوند.

وقتی دمای این نورون‌ها از سطح طبیعی خارج شود، سوخت‌وسازشان تغییر می‌کند و در نتیجه الگوی فعالیت یا شلیک عصبی آن‌ها عوض می‌شود. این خود موجب راه‌اندازی واکنش‌هایی فیزیولوژیکی مانند تعریق و لرز می‌شود که به تنظیم دما کمک می‌کنند. علاوه بر این بلافاصله احساس هوشیارانه‌ای از گرما یا سرمای شدید در افراد به وجود می‌آید و شخص را به جستجوی سایه یا افزودن پوشاک می‌کشاند که خود راه‌حلی رفتاری برای همان مشکل است.

 

Source: Hilgard’s Introduction to Psychology
Pooya Jafari / پویا جعفری